تبليغاتX
آنگولاس

آنگولاس

آنگولاس: چوب بلند و دوشاخه ای که در گیلان با آن ظرف آب را از چاه بالا می کشند

قبلا خوانده بودم که در انگلستان تعدادی از زوجهایی که تصمیم به جدایی میگیرند جشن جدایی برگزار میکنند. در آن روز زوج مربوطه دوستان نزدیک شان را دعوت کرده و در یک سالن مثل موقع عروسی جشن میگیرند. دو تا کیک بزرگ که شبیه پیکر  زن و مرد هست و هرکدام چمدانی در دست دارند از بایدهای این جشنها میباشد

در همسایگی ما عربستان نیز جشن طلاق مرسوم هست البته فقط خانمهایی که جدا شدند با دعوت از دوستان شان که همه خانم هستند این جشن را میگیرند. فکر میکنم این جشن واقعی ترین جشنهای طلاق در دنیا باشد. چون زن در جامعه ای مثل عربستان فقط بعنوان "چیزی"  جنسی و سکسی است که همواره باید دور از دید دیگر  مردان و محبوس در خانه و حرمسرا  باشد. این زنان  بعداز جدایی واقعا آزادی گرچه محدود و نسبی را احساس خواهند کرد.

امروز در یک سایت سوئدی خواندم  که در ژاپن هم جشن طلاق نیز مرسوم هست  و اخیرا بازار برگزارکنندگان اینگونه جشنها بعداز سونامی گرمتر شده است. میگویند بعداز سونامی بسیاری از زوجها متوجه شدند که کار را به زندگی خانوادگی ترجیح میدهند و ازهم جدا میشوند. در این جشن زوجین دوستان نزدیک را دعوت میکنند و طی مراسم خاصی حلقه ازدواجشان را در میان هلهله حضار با چکش خُرد میکنند

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:46  توسط مازیار  | 

در اروپا بین مهاجرین زیاد پیش می آید که یکی از والدین (معمولا پدر)  بچه خود را می دزدد و به کشور خود می برد.  این کار معمولا زمانی پیش میآید که زن و شوهر در جریان جدایی هستند و یا جدا شده اند. از آنجایی که بیشتر جدا شدن ها به ابتکار زنان هست و شوهری که نمی خواهد جدا شود گاهی به این اعمال زشت  یعنی بچه دزدی روی می آورد. نمی فهمم چطور آدم دلش میاد بچه خود را بدزدد و از داشتن مادر برای تمام زندگی اش محروم کند.

در یک پنجشنبه  تابستان 1999 خانم مهناز دختر 5 ساله اش دورسا را در کودکستانی  جنوب استکهلم می گذارد. پدر دورسا طبق معمول بچه را عصر از کودکستان  می گیرد تا تعطیلات  پیشش باشد.  اما عصر روز جمعه پدر دورسا از ایران  به مهناز زنگ میزند.

مهناز میگوید  او در ایران بود و گفت: "ااگر بچه را می خوای بیا ایران". و به من گفت که طلاق ما تقصیر من بود.

یک هفته قبل از این اتفاق شوهر مهناز بخاطر کتک زدن وی دستگیر شده بود.  ده سال پدر دورسا بخاطر بچه دزدی و همچنین حیف و میل  پول انجمنی که او صندوقدارش بود تحت تعقیب بین المللی بود.  جریان حیف و میل طبق قانون اتحادیه اروپا مشمول زمان شد و از پرونده پاک شد. دسامبر 2010 پدر دورسا که به سوئد آمده بود دستگیر شد و روز پنجشنبه دهم فوریه 2011   در دادگاه سوئد  بخاطر بچه دزدی  به حداکثر مجازات یعنی 4 سال محکوم شد. همچنین او باید بعنوان خسارت 210 هزار کرون به مهناز و 50 هزار کرون به دورسا بپردازد.

اما نه پلیس و نه مهناز از دورسا که الان 17 سالش هست خبری ندارند. مهناز میگوید: اگر دورسا دوست دارد به سوئد بیاید ترتیب پاسپورت و بلیط همواپیمایش را داده ام  که در سفارت سوئد در تهران هستند.

نقل از نشریه مترو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 14:18  توسط مازیار  | 

یک مرد 45 ساله در استکهلم که نمی توانست جلوی جلوی خود را نگه دارد پشت یک  ایستگاه اتوبوس جیش کرد اما در دادگاه تبرئه شد. دلیل تبرئه شدن را دادگاه اینطور توضیح دادذ: چون او پشت خود را به جمعیت کرده و باعث عصبانیت یا تحریک کسی نشده بود. سال 2009 بیش از 5000 نفر در سوئد بخاطر جیش کردن در مجامع عمومی 800 کرون جریمه پرداخت کردند. آنهایی که انکار کرده و  از پرداختن جریمه خودداری کنند  دادگاهی میشوند.


کارش را در تلویزیون ازدست داد چون خواهرش وزیر شده

کارین هوبینت مجری برنامه اخبار و برنامه «آگندا» در تلویزیون دولتی سوئد مجبور شد کارش را ترک کند. طبق قانون در سوئد اگر بستگان درجه اول آدم جزو مقامات دولتی باشند نمی تواند در رسانه های دولتی کار کند. از این قانون خوشم میاد. هرچه که آدم بخواهد بیطرفی را حفظ کند باز هم امکان اینکه هوای خانواده اش را داشته باشد هست. بابا و مامان و برادر و خواهر آدم وزیر هم که باشند انتظار دارند از آنها پشتیبانی کنی. و بالاخره آدم آدم است و مهر خانوادگی گاهی ممکن است جلوتر از صلاح کشور قرار داده شود


حق حضانت سگ با کیست؟

وقتی زن و شوهر از هم جدا شدند مرد به شهر ایستاد در جنوب سوئد و زن به گوتنبرگ نقل مکان کردند. با همدیگر توافق کرده بودند که سگشان یک پیش این باشد و یک ماه پیش اون دیگری. ماهای اول همین کار را کرند. اما بار آخر زن نمیخواست سگ را به مرد که نوبتش بود تحویل دهد. مرد برای اینکه دوباره همراه سگش باشد به دادگاه متوسل شد و دادگاه شهر  ایستاد قرار است در این مورد تصمیم بگیرد.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 19:48  توسط مازیار  | 

خیلی حال کردم این را دیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 21:57  توسط مازیار  | 

بیرون برف بود و هوا سرد. اما آرش و دو تا بچه دیگر  مصمم بودند بروند توی حیاط مهد کودک

آرش از مربی مهدکودکش خواهش می کند تا در پوشیدن چکمه اورا کمک کند. چکمه ها خیلی تنگ بودند. عرق مربی کاملا درآمد تا توانست بعداز ده دقیقه تلاش  پاهای آرش را تویشان کند. وقتی کارش تمام شد آرش گفت: چکمه ها را چپ و راست کردی پام

بیچاره مربی چشمانش باور نمی کردند. چند دقیقه ای طول کشید تا چکمه ها را درآورد ودوباره  شروع کرد  به تلاش .  روز از نو روزی از نو. وقتی برای بار دوم چکمه ها را پاش کرد آرش گفت: اینها چکمه های من نیستند

مربی نزدیک بود از عصبانیت منفجر بشود. نگاه غضبناکی به آرش کرد و  برای اینکه جلوی خود را بگیرد و بلایی سر آرش نیاورد نفس عمیقی کشید و گفت: باشه درش میاریم

چکمه ها را در می آورد و با صدای بلند می پرسد: چراهمان اول  به من نگفتی؟

آرش جواب می دهد: این چکمه های  برادرم هست. مامان میگه  همینها را بپوشم تا سال دیگه برای من هم بخرند.

اشک از چشمان مربی سرازیر شد، البته نه بخاطر آرش بلکه به حال خودش. برای بار سوم چکمه ها را پای آرش می کند و می پرسد دستکش نداری؟

آرش جواب می دهد: چرا دارم اما اونا رو توی چکمه گذاشته بودم

نتیجه: ضرورت  اندیشیدن قبل از هر اقدامی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 14:34  توسط مازیار  | 

چه خوب که بالاخره تعطیلات کریسمس و سال نو میلادی رو به پایان هست. وزن من و خیلی های دیگر در این تعطیلات طبق معمول هر سال دو سه کیلویی بخاطر پرخوری بالا میرود. خیلی از سوئدی ها پرخوری میکنند اما ما ایرانیهای مقیم سوئد علاوه بر خوردن غذاهایی که در کریسمس و سال نو مرسوم هست مثل ژامبون زیاد و ماهی خوابانده توی سُس های گوناگون، بوقلمون یا غاز و … غذاهای ایرانی را هم به آن اضافه میکنیم و … آه که چه اصرافی و وای بر این معده ما و سلامتی مان. چقدر سخته نخوردن وقتی مادرم را میبینم از صبح توی آشپزخانه مشغوله و بوی غذا همه جا را گرفته. قبل از اینکه سفره را بچیند و غذا را سرو کند آدم هوس میکند به آشپزخانه برود و ناخنک بزند . فکر میکنم با همین ناخنک زدنهایم قبل از اینکه رسما دور سفره بشینیم سیر می شوم اما آنها به حساب نمی آیند و پرخوری اصلی تازه با نشستن دور میز غذا شروع میشود. پرخوری ما از همان شب یلدا شروع می شود و تا سیزده بدر سوئدی ها که ششم ژانویه هست طول میکشد
سوئدی ها به کریسمس میگن یول و یول همیشه با یکی دو روز فاصله دور و بر یلدای ایرانیها هست. وقتی پدرم با دوستانش خانه ما جمع میشوند و از یلدا و نوروز صحبت میکنند من اینطور میفهمم که خیلی از ایرانیها فکر میکنند کریسمس و سیزده بدر را از ما ایرانیها گرفتند. شاید راست میگن و شاید هم نه. اما یک چیز برایم یقین هست که ایرانیها توی این زمینه خیلی زیاده روی و غلو میکنند. یک سریال تلویزیونی قبلا اینجا نشان میدادند که درباره یک ایرانی که جواب رد گرفته و باید از سوئد اخراج بشود بود. البته من سریال را در تلویزیون ندیدم، بلکه صفحه اش را گرفتم و همه اش را یکباره دیدم. در یک صحنه ایرانی که با یک سوئدی بحث میکرد همین حرفها را میزد و گفت:« حتی توی وقت و زمان هم شما از ما عقب ترید». در سوئد زمان دوساعت با ایران فرق دارد. اگر اینجا ساعت 12 باشد در ایران ساعت 14.30 هست
احتمالا برگزاری یول و یلدا ریشه مشترکی دارند. سیزده روز بعداز یول روز سیزده بدر سوئدیها هست. مثل ما که بعداز نوروز سیزده بدر داریم. اینها هم درست موقعی که ما نوروز را برگزار میکنیم در تقویم شان روزی دارند بنام «برابری روز و شب» . و همچنین مثل ما که در سیزده بدر دروغ سیزده داریم اینها هم در اول آوریل که درست سیزده فروردین میشود دروغ آوریل دارند. و مثل ما در ایام عید پاک که مترادف با روزهای نصفه اول فروردین هست شیرینی عید پاک میخورند و تخم مرغ را رنگ میکنند
فکر نمیکنم کسی این روزها و مراسم را از دیگری گرفته باشد. اینها مال همه هست و بنظر من دلیلی هست بر اینکه همه مردم دنیا، از هر رنگی که باشند ریشه مشترک دارند و این روزها یادگار دوره ای خیلی دور است که بابابزرگ ها و مادربزرگ ها ی ما هنوز اینقدر در دنیا پراکنده نشده و رنگهای متفاوتی نداشتند
اما اگر حرف من درست نباشد و هم حرف پدرم و دوستانش درست باشد و همه این مراسم ها را اروپاییها از ما گرفته باشند جا دارد که درسی از آن بگیریم. یعنی ببینیم اروپاییهایی که از نظر تمدن و فرهنگ از ما عقب تر بودند با یادگیری از ما توانستند از ما جلو زده و به اینجا برسند. پس ما هم باید تعصب و خودبزرگی را کنار گذاشته و از اروپاییها یاد بگیریم و حداقل به آنها برسیم
جدا از همه ی این حرفها برای بچه های خارجی و از جمله بچه های ایرانی در سوئد این جشن ها و مراسم یک حسن بزرگ دارد چون آدم هم کریسمس و هم یلدا هم نوروز و هم عید پاک کادو میگیرد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 12:14  توسط مازیار  | 

مثل بیشتر ایرانیهای ساکن خارج وقتی مسابقات  و تور های بزرگ ورزشی جهانی و یا المپیک هست همیشه دنبال شرکت کنندگان ایرانی هستم و با علاقه دنبال می کنم. متاسفانه کشور بزرگ ما بخاطر مشکلاتی که همه از آن آگاهیم حضور چندان فعالی که شایسته مردم خوب ما هست  در این میادین ندارد و معمولا غصه دل ما در این مواقع خود را بروز می دهد. از طرف دیگر ایرانیهای زیادی در گوشه و کنار دنیا هستند که در تیم ها و باشگاههای کشورهای میزبان بازی می کنند که موفقیتهای آنها مرحمی است بر زخم دل غمدار مان.

راست بگم معمولا فوتبال زنان را زیاد نگاه نمی کنم. اما پریروز وقتی تیم استکهلمی  Hammarby بازی داشت مدام نتیجه بازی را از اخبار آنلاین دنبال میکردم . علتش هم اینه که در تیم  هاماربی یک دختر فوتبالیست زبل و خوش تکنیک ایرانی به اسم  نازنین واثق پناه یا آنطور که سوئدی ها و محافل مطبوعاتی صدایش میزنند Naza بازی  می کند. خوشبختانه هاماربی بازی را در خانه حریف با نتیجه 1_2  برد و  نازنین هردو گل را زد. با اینکه این تیم هاماربی زیاد قوی نیست با اینحال نازنین با ده گل زده در رده ششم جدول گلزنهای دست اول فوتبال باشگاههای دختران سوئد هست.

nazanin2 

نازنین 29 مه سال 1987 در تهران متولد شد و وقتی دو سالش بود با خانواده به سوئد مهاجرت کرد. از نوجوانی فوتبال میکرد و بزودی بعنوان یک" استعداد فوق العاده " توسط تیم دسته اول سوئد AIK کشف شد و از پانزده سالگی در آن تیم بازی میکرد. بعد به تیم دیگر دسته اول هاماربی منتقل شد. و در دو فصل اخیر بهترین گلزن آن تیم هست. نازنین اخیرا یک بار در تیم ملی هم بازی کرد.

 

جالب است که نازنین همزمان با فوتبال در یک بوتیک کفش هم کار می کند. از آنجایی که علاقه زیادی به مد و لباس دارد از این کارش راضی هست. گرچه بقول خودش بخاطر فوتبال خیلی روزها نمی تواند به کارش برود.

وقتی از او درمورد چگو.نگی وضعیت فوتبال دختران و راههای  پیشرفت آن  و جذب تماشاچی بیشتر می پرسند  او روی تکنیک که خودش بسیار در آن مهارت دارد تاکید می کند و به تیم ملی اسپانیا اشاره میکند با اینکه در مقایسه با تیم های دیگر بازیکنان  قد بلند و از نظر فیزیکی چندان قوی ندارد  بخاطر زیرکی های تکنیکی بازیکنانش  بسیار موفق هست.

بازیکن محبوب و موردعلاقه نازنین مارادونا هست. با اینکه وقتی مارادونا در جام جهانی 1986 شرکت کرد هنوز نازنین متولد نشده بود اما تمام دی وی دی بازیهای او را دیده است. شاید به همین خاطر است که مثل مارادونا پیراهن شماره 10 را بر تن دارد.

در زمینه فوتبال زنان مطلبی خواندم در گیلانک به اسم فوتبال زنان که خوب است آنرا هم بخوانید

کسانی که سوئدی بلدند می توانند فیلم مصاحبه با نازنین را اینجا ببینند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:51  توسط مازیار  | 

راست یا دروغ، این موضوع  را دیروز در یکی از نشریات چرند نویس  و "پشت سرگو" خواندم.  باورش برایم سخت هست. از روزی که یادم میاد پدرم و مادرم هردو رانندگی می کنند و اتفاقا تا حالا پدرم سه بار تصادف کرده ولی مادرم هیچوقت.

اداره پلیس در سوئیس تصمیم گرفته است که حد  الکل در بدن موقع رانندگی را از 0،5 به 0،8 بالا ببرد. علتش هم این هست که بعداز پائیین آوردن حد الکل برخلاف انتظار میزان تصادفات بجای اینکه کمتر شود بیشتر شده است. این نشریه پشت سر گو می نویسد علتش این هست که معمولا مردها در مهمانیها و جشنها بیشتر الکل می نوشند و به همین خاطر بعداز تصویب این قانون اغلب خانمهایشان موقع بازگشت از جشنها و مهمانیها رانندگی میکنند و علت اصلی بالا رفتن آمار تصادفات رانندگی خانمها است

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:26  توسط مازیار  | 

چندوقت پیش نوشتم که تحصیل در سوئد مجانی هست. اما اخیرا دولت سوئد طرحی را تصویب کرد که از پاییز سال 2011 هر دانشجوی خارجی(البته خارج از اتحادیه اروپا) باید سالانه مبلغ 70000 کرون بپردازد. این احزاب راست که الان سه سال دولت را تشکیل دادند فکر می کنند معدن طلا(جیب خانواده دانشجویان خارجی)  پیدا کردند و  بعداز پولی کردن باز هم مردم میان و تو این هوای همیشه سرد سوئد درس می خوانند. من فکر میکنم اگر پولی بشود تعداد دانشجویان خارجی خیلی کم خواهد شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 14:1  توسط مازیار  | 

خاله من که یک پسر کوچک دارد شوهرش با یک خانم دیگر هست و با او زندگی میکند. خاله ام میخواهد جدا شود ولی او نه طلاق میدهد و نه با او مثل خانواده معمولی زندگی میکند. چندبار دادگاه داشتند اما همیشه شوهرش برنده شد. بیچاره خاله ام حتی نمیتواند به ما سر بزند. چون باید اجازه شوهر را داشته باشد و او هم اجازه نمیدهد. حتما خیلی زنها هستند که وضع زندگی و خانوادگی شان بدتر از خاله من هست. این را گفتم تا به نابرابری جنسی و بی حقوقی زنان اشاره کرده باشم. در سوئد برعکس در مسائل خانوادگی و اختلافات تقریبا همیشه خانمها در دادگاه برنده میشوند. البته کمتر کار به دادگاه کشیده میشود. مثلا اگر جدا بشوند و بچه داشته باشند بدون چون و چرا مادر تصمیم میگیرد بچه نزد کی زندگی کند. اغلب بیشتر امکانات زندگی مثل خانه و دیگر اموال اگر از قبل توافق نکرده باشند و ننوشته باشند به خانمها میرسد. طنز زیر هم بیانگر همین روابط زن و مرد در سوئد هست.

یک مرد به یک فروشگاه اسباب بازی فروشی میرود تا برای کادوی تولد دخترش یک باربی بخرد. از فروشنده می پرسد:
قیمت این باربی های پشت ویترین چنده؟
فروشنده جواب می دهد:
منظورت کدامشان هست؟ چند نوع هستند:
باربی کارمند 150 کرون
باربی اهل خرید 150 کرون
باربی ساحل دریا 150 کرون
باربی دیسکو 150 کرون
باربی بالرین 150 کرون
باربی فضانورد 150 کرون
باربی ورزشکار 150 کرون
باربی که از شوهرش جدا شده 2000 کرون
مرد خریدار با تعجب می پرسد چرا بقیه 150 کرون هستند ولی باربی جدا شده از شوهر 2000 کرون؟
فروشند که یک مرد بود با تعجب به خریدار نگاه می کند و با آهی میگوید:
آقای محترم …اگر اسم شوهر سابق این باربی را کارل فرض کنیم در آنصورت ماشین کارل، خانه کارل ، قایق کارل ، مبل های کارل ، کامپیوتر کارل و یکی از دوستان کارل هم رویش جزو خرید هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:41  توسط مازیار  |